«پيامبر صلى الله عليه و آله در دوران كودكىام، در آغوش خود مىگرفت و ... گاهى غذا را لقمه لقمه در دهانم مىگذاشت، هرگز در گفتارم دروغ و در رفتارم خطايى مشاهده نكرد ... من همواره به همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بودم، همانند فرزندى كه پيوسته در كنار مادر است . آن حضرت هر روز نشانه تازهاى از اخلاق نيكويش را برايم آشكار مىكرد و به من فرمان مىداد كه به او اقتداء كنم . پيامبر صلى الله عليه و آله در هر سالى مدتى را به غار حراء مىرفت و به غير از من هيچ كس او را نمىديد . در آن هنگام اسلام جز خانه پيامبر صلى الله عليه و آله به خانه هيچ يك از مكيان راه نيافته بود و تعداد مسلمانان به وجود پيامبر صلى الله عليه و آله و خديجه و من محدود مىشد . من نور وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوت را استشمام مىكردم . هنگامى كه بر حضرت رسول صلى الله عليه و آله وحى نازل شد، من ناله شيطان را شنيدم، از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال كردم: «يا رسول الله! ما هذه الرنة؟ فقال صلى الله عليه و آله: هذا الشيطان قد ايس من عبادته، انك تسمع ما اسمع وترى ما ارى الا انك لستبنبى ولكنك لوزير وانك لعلى خير; (2) يا رسول الله! اين ناله كيست؟ فرمود: صداى ضجه شيطان است كه از پرستش خود مايوس گرديد . [و فرمود: على جان!] تو آنچه من مىشنوم، مىشنوى و آنچه را كه من مىبينم، تو نيز مىبينى; جز اينكه تو پيامبر نيستى، بلكه وزير و جانشين هستى و در راه نيك گام برمىدارى .»
حال، با توجه به جايگاه والاى اميرمؤمنان، على عليه السلام به خاطرات و گفتارهاى آن حضرت در زمينه خدمات و سيره و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله مىپردازيم .
زهد و ساده زيستى پيامبر صلى الله عليه و آله
زهد و ساده زيستى از كردارهاى ستودهاى است كه موجب بسيارى از كمالات روحى در وجود انسان مىباشد . از بارزترين صفات رسولان الهى كه آنان را در امر تبليغ دين و رساندن رسالت الهى خود به گوش جهانيان موفق ساخته، زهد و ساده زيستىشان بوده است . رسولان الهى بر اين باور بودند كه «ان الله عزوجل فرض على ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره; (3) خداوند عزوجل بر پيشوايان عادل واجب كرده است كه خود را با مردم ناتوان برابر قرار دهند تا تنگ دستى، مستمندان را به طغيان و سركشى وادار نكند .»
اميرمؤمنان على عليه السلام در تشريح سيره نبوى صلى الله عليه و آله به اين ويژگى آن حضرت مىپردازد و توضيح مىدهد كه: «پيامبر از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند و به دنيا با گوشه چشمش نگريست . دو پهلويش از تمام مردم فرو رفتهتر و شكمش از همه خالىتر بود . دنيا را به آن حضرت عرضه كردند، اما نپذيرفت و هر چه را كه احساس مىكرد خدا دشمن مىدارد، آن را دشمن مىدانست .» (4)
امام در ادامه گفتار خويش به ساده زيستى و بىتكلف بودن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرداخته، مىفرمايد: «ولقد كان صلى الله عليه و آله ياكل على الارض ويجلس جلسة العبد ويخصف بيده نعله ويرقع بيده ثوبه ويركب الحمار العارى ويردف خلفه ويكون الستر على باب بيته فتكون فيه التصاوير فيقول: يا فلانة لاحدى ازواجه غيبيه عنى فانى اذا نظرت اليه ذكرت الدنيا وزخارفها; (5) [رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله همواره بر روى زمين غذا مىخورد و همانند بندگان مىنشست و با دستخود كفشش را وصله مىزد و لباس خود را مىدوخت و بر الاغ برهنه و بىتجهيزات سوار مىشد و شخص ديگرى را نيز به همراه خود سوار مىكرد . [روزى متوجه شد كه] پردهاى بر در خانهاش آويخته شده كه نقش و نگار و تصوير داشت، به يكى از همسرانش فرمود: اين پرده را از برابر چشمانم دور كن كه هر گاه نگاهم به آن مىافتد، به ياد دنيا و زينتهاى آن مىافتم .»
«فما اعظم منة الله عندنا حين انعم علينا به سلفا نتبعه وقائدا نطا عقبه! والله لقد رقعت مدرعتى هذه حتى استحييت من راقعها; (6) چقدر بزرگ است منتى كه خداوند متعال با فرستادن چنين پيامبرى بر ما گذاشته است; بزرگ رهبرى كه بايد پشتسر او حركت كنيم و راهش را ادامه دهيم . به خدا سوگند! من نيز آن قدر اين پيراهن پشمين را وصله زدهام كه از پينه كننده آن شرمسار شدهام .»
شهريار تبريزى اين سخن مولا را چه زيبا به تصوير كشيده است:
در جهانى همه شور و همه شر
ها على بشر كيف بشر
كفن از گريه غسال خجل
پيرهن از رخ وصال خجل
شيعيان مست ولاى تو على
جان عالم به فداى تو على
آن حضرت در سخن ديگرى، زندگى زاهدانه و بىتجمل رسول بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله را چنين بيان مىكند: «قد حقر الدنيا وصغرها واهون بها وهونها وعلم ان الله زواها عنه اختيارا وبسطها لغيره احتقارا، فاعرض عن الدنيا بقلبه وامات ذكرها عن نفسه; (7) [پيامبر صلى الله عليه و آله] دنيا را كوچك شمرد و به ديگران نيز كوچك جلوه داد و آن را بىارزش محسوب كرد و به ديگران نيز خوار و بىمقدار بودن آن را فهمانيد . مىدانست كه خداوند براى [تعظيم و قدرشناسى از شخصيت] و برگزيدن او دنيا را از وى دور ساخت و آن را به خاطر ناچيز و بىارزش بودنش به ديگران بخشيد . به همين جهت، از دل و جان از دنيا گرايى اعراض كرد و ياد و خاطره دنيا را از وجودش پاك نمود .»
مولاى عارفان، اخلاق نبوى را در دورى از تجملات و تشريفات دنيوى تشريح كرده، گفتارش را چنين ادامه مىدهد: «خرج من الدنيا خميصا وورد الآخرة سليما لم يضع حجرا على حجر حتى مضى لسبيله; (8) پيامبر صلى الله عليه و آله با شكمى گرسنه از دنيا رفت و با سلامت وارد آخرت گرديد . او سنگ روى سنگى نگذاشت تا اينكه از دنيا رحلت كرد .»
در اينجا نقل روايتى در مورد زندگى زاهدانه پيامبر صلى الله عليه و آله مناسب مىنمايد:
زيد بن حارث روايت كرده است كه در يكى از روزها رسول خدا صلى الله عليه و آله روى حصيرى خوابيده بود و نشانههاى زبرى حصير بر بدن مباركش اثر گذاشته بود . عايشه از روى دلسوزى به حضرتش عرضه داشت: يا رسول الله! «كسرى» و «قيصر» (پادشاهان ايران و روم) كشورهاى پهناورى را در سلطه خود دارند و از همه گونه نعمت دنيوى برخور دارند، ولى شما كه رسول خدا و پيامبر الهى هستيد از همه چيز تهى دست مىباشيد تا آنجا كه روى حصير استراحت مىكنيد و لباس ارزان قيمت مىپوشيد! حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: «عايشه! چه خيال مىكنى! هر گاه من بخواهم، كوهها طلا مىشوند و با من به حركت در مىآيند . روزى جبرئيل عليه السلام بر من نازل شد و كليد خزينه و گنجينههاى جهان را در اختيار من گذاشت، اما من نپذيرفتم .»
سپس حضرت رسول صلى الله عليه و آله براى اينكه اين حقيقت را آشكارا به عايشه نشان دهد، به او فرمود: «اى عايشه! حصير را بلند كن!» او نيز دستور حضرت را اجرا كرد و در هر گوشه آن مقدار زيادى طلا را مشاهده كرد كه يك مرد به تنهايى توان حمل آن را نداشت . سپس به عايشه فرمود: «نگاه كن! و طلاها را از نزديك مشاهده كن، اما بدان كه دنيا و تمام زيباييهاى فريبنده و ظاهرى آن از نظر خداى تعالى به اندازه بال پشهاى ارزش و اعتبار ندارد .» بعد از آن، قطعههاى طلا از نظرها پوشيده شد . (9)
البته بديهى است كه بهره گرفتن از دنيا براى آخرت امرى مذموم نيست، بلكه علاقه به دنيا و دوست داشتن آن در مقابل آخرت و ارزشهاى معنوى ناپسند است .
استقامتبىنظير
حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله در راه نشر معارف الهى و رسالت آسمانى خود آن چنان آزار و اذيت ديد و مشكلات و سختيها را متحمل شد كه هيچ يك از رهبران الهى مثل آن بزرگوار گرفتار موانع راه رسالت نبودند . به همين جهت، همواره مىفرمود: «ما اوذى نبى مثل ما اوذيت; (10) هيچ پيامبرى همانند من مورد آزار و اذيت قرار نگرفت .»
در برخى آيات قرآن به مشكلات و گرفتاريهاى پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره شده است . در سوره حجر مىفرمايد: «وقالوا يا ايها الذى نزل عليه الذكر انك لمجنون» ; (11) «و مخالفين آن حضرت گفتند: اى كسى كه آيات خدا به او نازل مىشود، همانا تو ديوانه هستى!»
اما رسول بزرگوار اسلام در برابر مشكلات و گرفتاريها، مثل كوهى استوار ايستاد و بر رسالات الهى خود اصرار ورزيد و لحظهاى خم به ابرو نياورد . به همين جهت، اميرمؤمنان على عليه السلام در نهج البلاغه استقامتبىنظير حضرتش را با عباراتى زيبا، مىستايد و مىفرمايد:
«دعا الى طاعته وقاهر اعدائه جهادا عن دينه، لايثنيه عن ذلك اجتماع على تكذيبه والتماس لاطفاء نوره; (12) [انسانها را] به اطاعت الهى دعوت كرد و با دشمنان خدا در راه دين او جهاد نمود و بر همهشان غالب گرديد . همبستگى دشمنان كه او را به دروغگويى متهم مىكردند، وى را از انجام وظائف الهىاش باز نداشت و تلاش مخالفين براى خاموش كردن نور رسالتبه نتيجهاى نرسيد .»
در مقابل دشمنان لجوج
على عليه السلام در فرازى از گفتار خويش به لجاجت دشمنان پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره مىكند و گوشهاى از گرفتاريهاى پيامبر صلى الله عليه و آله و استقامت و مقابله آن حضرت را با دشمنان خيره سر و بىمنطق اسلام كه خود شخصا شاهد آن بوده است، چنين گزارش مىكند:
«روزى در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله بودم كه سران قريش نزد او آمدند و گفتند: اى محمد! تو ادعاى بزرگى كردهاى كه هيچ يك از پدران و خاندانت نكردند . ما از تو معجزهاى مىخواهيم; اگر از عهدهاش برآيى، معلوم مىشود كه تو حقيقتا فرستاده خدايى، و اگر نتوانى، خواهيم فهميد كه تو ساحر و دروغگويى! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شما چه مىخواهيد؟ گفتند: اين درخت را بگو تا از ريشه كنده شده و در پيش تو بايستد! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ««ان الله على كل شىء قدير» (13) فان فعل الله لكم ذلك اتؤمنون وتشهدون بالحق; خداوند بر همه چيز قادر است; حال اگر خداوند متعال اين كار را براى شما انجام دهد، آيا ايمان خواهيد آورد و به حق شهادت مىدهيد؟» گفتند: آرى . آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به درخت اشاره كرد و فرمود: «يا ايتها الشجرة ان كنت تؤمنين بالله واليوم الآخر وتعلمين انى رسول الله، فانقلعى بعروقك حتى تقفى بين يدى باذن الله; اى درخت! اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارى و مىدانى من پيامبر خدايم، از زمين با ريشههايت كنده شو و به فرمان خدا در پيش روى من قرار گير!» قسم به خدايى كه آن حضرت را به پيامبرى مبعوث كرد! درختبا ريشه هايش از زمين كنده شد، و با صدايى بلند، همانند صداى به هم خوردن بالهاى پرندگان يا به هم خوردن شاخههاى درختان جلو آمده، در مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاد; طورى كه برخى از شاخههاى بلندش روى دوش پيامبر صلى الله عليه و آله و برخى نيز بر شانه من قرار گرفت كه در طرف راست پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده بودم . هنگامى كه مشركان اين اعجاز آسمانى را با شگفتى تمام مشاهده كردند با كفر و عناد و لجاجتخاصى گفتند: به درخت دستور بده نصفش جلو بيايد و نصف ديگرش در جاى خود باقى بماند! به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله، نيمى از درختبا وضعى شگفت آور از نصفه ديگرش جدا شد و با صداى اعجابانگيز به پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك شد; گويا اينكه مىخواستبه دور حضرت رسول صلى الله عليه و آله بگردد . اما دشمنان مشرك و مغرور پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: بگو درختبه حال اولش برگردد! پيامبر صلى الله عليه و آله با كرامت آسمانى خويش درخت را به حال اولش باز گرداند . در اين لحظه من گفتم: «لا اله الا الله، انى اول مؤمن بك يا رسول الله واول من اقر بان الشجرة فعلت ما فعلتبامر الله تعالى تصديقا بنبوتك واجلالا لكلمتك; خدايى جز خداى يگانه نيست . اى رسول خدا! من نخستين كسى هستم كه به تو ايمان آوردم و اولين فردى هستم كه اقرار مىكنم: درختبا اذن خدا براى اثبات نبوت تو و نشان دادن عظمتشخصيت تو در پيشگاه حضرت حق، آنچه را كه خواستى برايت انجام داد .» اما باز هم سران معاند كفار گفتند: او ساحرى دروغگو است كه سحرى تعجبانگيز دارد و خيلى در كارش ماهر است . و خطاب به رسول الله گفتند: آيا نبوت تو را جز امثال على عليه السلام، كس ديگرى نيز باور مىكند!» (14)
دعوت خويشاوندان
اميرمؤمنان على عليه السلام خاطرات خود را از دوران اوليه اسلام در فرصتهاى مناسبى بيان نموده است . يكى از مهمترين خاطرات آن حضرت روزى است كه رسول گرامى اسلام از سوى خداوند متعال مامور شد كه خويشاوندان نزديك خود را به اسلام دعوت كند . اميرمؤمنان ماجراى آن روز را اين گونه شرح مىدهد:
«چون آيه «وانذر عشيرتك الاقربين» (15) بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، مرا خواستند و فرمودند: خدا به من امر كرده ستخويشان و نزديكان خود را هشدار دهم و از عذاب دوزخ بترسانم . من خود را با تكليفى سخت روبهرو ديدم و دانستم كه اگر آنان را به اسلام بخوانم، پاسخ مثبت نخواهم شنيد . از اين رو، خاموش ماندم و اين راز را در دل نگه داشتم تا اينكه جبرئيل آمد و گفت: «يا محمد! انك ان لم تفعل ما امرت به عذبك ربك; اى محمد! اگر آنچه را كه به آن امر شدهاى به جا نياورى تو را عذاب خواهد كرد .» اكنون تو اى على! با پيمانهاى گندم و يك ران گوسفند غذايى آماده كن و در ظرفى مقدارى شير نيز فراهم كن! سپس همه فرزندان عبدالمطلب را بخوان تا پيش من آيند و با آنان سخن گويم و پيام الهى را به آنان برسانم .
من آنچه را كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان داده بود، به انجام رساندم و فرزندان عبدالمطلب را دعوت كردم . در آن روز حدود چهل نفر كه عموهاى پيامبر عليه السلام نيز، از جمله: ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب در بين آنان ديده مىشدند، به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمدند . در آن هنگام، رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود: يا على! غذايى را كه فراهم كردهاى، بياور! غذا را آوردم . چون آن را بر زمين نهادم، پيامبر فرمود: بفرماييد! بخوريد به نام خدا! آنان از آن غذاى با ركتخوردند تا اينكه كاملا سير شدند . سپس از آن شير نيز همه شان سيراب شدند و رفتند .
فرداى آن روز نيز پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: بار ديگر همانند غذاى ديروز را آماده كن و فرزندان عبدالمطلب را فرا خوان! من نيز چنان كردم، وقتى مهمانان حاضر شدند و مثل روز قبل از غذا تناول كردند و كاملا سير شدند، پيامبر خطاب به آنان فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند! من در همه عرب جوانى را سراغ ندارم كه چيزى بهتر و برتر از آن چيزى كه من براى شما آوردهام، براى قوم خويش آورده باشد . من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردهام و خدا به من امر كرده است، شما را به دين اسلام دعوت كنم . اكنون كدام يك از شما در اين امر مرا يارى مىدهد تا برادر و وصى و خليفه من ميان شما باشد؟
عموها و عموزادگان پيامبر صلى الله عليه و آله لب فرو بسته و هيچ نگفتند . من كه در ميان آنان كم سن و سالترين بودم، گفتم: يا رسول الله! من وزير و ياور تو خواهم بود . آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله دست مرا گرفت و گفت: «ان هذا اخى و وصيى ووزيرى وخليفتى فيكم فاسمعوا له واطيعوا; (16) اين على، برادر، وصى، وزير و جانشين من در ميان شما خواهد بود . دستور او را بشنويد و از او اطاعت كنيد!»
آن گروه بعد از شنيدن اين سخن، به همديگر نگاه كردند و خنديدند و به ابوطالب گفتند: شنيدى! به تو دستور داد تا از پسرت اطاعت كنى!»
شبى سرنوشتساز
پس از بيعت عقبه دوم، مشركان مكه در شوراى «دارالندوه» تصميم خطرناكى را در مورد رسول خدا صلى الله عليه و آله گرفتند . آنان در حالى كه اصلىترين راههاى خروجى مكه را مسدود كرده بودند، در شب مقرر، در صدد اجراى طرح شوم خود - برنامه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله - برآمدند . به همين جهت، رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله طبق دستور الهى اموريتيافت تا على عليه السلام را در جاى خود قرار داده، شبانه از مكه خارج شود . على عليه السلام نيز با اطاعت از دستور خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله آن شب در بستر حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله خوابيد و با مشتبه كردن امر بر قريش، زمينه را فراهم آورد تا رسول خدا صلى الله عليه و آله با استفاده از تاريكى شب مكه را ترك كند .
در ميان سيره نويسان شبى را كه على عليه السلام در بستر پيامبر خوابيد و با آگاهى كامل از خطر قتل خود، مشتاقانه براى نجات جان مقتداى محبوبش گام به سوى بستر نهاد، «ليلة المبيت» نام گرفته است .
مولاى متقيان على عليه السلام، داستان سرنوشتساز آن شب را چنين نقل مىكند: «رسول خدا صلى الله عليه و آله آن شب مرا خواست و فرمود: على جان! قريش براى قتل من توطئه كردهاند و قرار است امشب آن را به مرحله عمل درآورند، تو در بستر من بخواب تا اينكه من از مكه خارج شوم و اين فرمان الهى است كه به من ابلاغ شده است . من بدون هيچ درنگى گفتم: چشم! اطاعت مىكنم . شب حادثه، من در بستر رسول خدا صلى الله عليه و آله خوابيدم . همچنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده بود، مشركان مكه پاسى از شب گذشته، خانه آن حضرت را محاصره كردند . رسول خدا صلى الله عليه و آله بنا به دستور خداوند متعال شبانه از منزل بيرون رفت . پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه اين آيه را قرائت مىكرد: «وجعلنا من بين ايديهم سدا ومن خلفهم سدا فاغشيناهم فهم لايبصرون» (17) از مقابل آنان گذشت و مهاجمان وجود مقدس آن حضرت را هيچ نديدند .
نزديكهاى صبح بود كه آنان به داخل منزل ريختند و به خيال اينكه من، محمد صلى الله عليه و آله هستم، به سوى بستر هجوم آوردند . در اين هنگام، با كمال خونسردى روپوش را كنار زدم و سر از بستر بلند كردم . با ديدن اين صحنه، آنان در نهايتشگفتى به همديگر خيره شدند و گفتند: على! گفتم: بلى . گفتند: پس محمد كجاست؟ گفتم: از شهر شما خارج شد . پرسيدند: به كدام سمت رفت . گفتم: خدا داناتر است . آنان مرا رها كرده، از منزل پيامبر صلى الله عليه و آله خارج شدند ... .» (18)
طبق گفته محدثان و مفسران، آيه «ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله» ; (19) «بعضى از مردم جان خود را به خاطر خشنودى خدا مىفروشند .» درباره فداكارى على عليه السلام در شب «ليلة المبيت» نازل شده است . (20)
على عليه السلام بر دوش پيامبر صلى الله عليه و آله
امام على عليه السلام در يكى از روزها كه به اهل مدينه و ياران و اصحاب پيامبر احتجاج مىنمود و از ولايت و وصايتخويش دفاع مىكرد، در فرازى از دفاعيه خود فرمود: «فهل فيكم احد حمله رسول الله صلى الله عليه و آله على كتفه حتى كسر الاصنام التى كانت على الكعبة غيرى؟ قالوا لا; (21) [اى مسلمانان] آيا در ميان شما به غير از من كسى هست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را به دوش خود سوار كرده تا بتهاى مشركان را از بام كعبه به زير كشيده باشد؟ گفتند: نه .»
اميرمؤمنان على عليه السلام خود، اين ماجرا را اين گونه توضيح مىدهد: «شبى پيامبر صلى الله عليه و آله مرا به منزل خديجه دعوت كرد . زمانى كه به آنجا رفتم، فرمود: يا على! به همراه من بيا! آن حضرت در آن شب از منزل خارج شد و من نيز به دنبال او رفتم . او همچنان در دل شب مىرفت و من نيز پشتسرش در حركتبودم . از كوچههاى مكه گذشتيم تا اينكه به مقابل خانه كعبه رسيديم . در آن لحظه، به لطف الهى همه خواب بودند و كسى از مردم مكه بيدار به نظر نمىرسيد . رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به من فرمود: يا على! گفتم: لبيك يا رسول الله! فرمود: بيا از دوش من بالا برو! سپس حضرت رسول صلى الله عليه و آله خم شد و من از دوش آن حضرت بالا رفتم و به پشتبام كعبه رسيدم . تمام بتهاى موجود را سرنگون كردم و سپس از آنجا دور شديم و به منزل خديجه برگشتيم . پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از اين ماجرا به من فرمود: «اول من كسر الاصنام جدك ابراهيم ثم انتيا على; (22) اولين كسى كه بتها را شكست، جدت ابراهيم بود و بعد از او تو هستى على!»
لحظات حزن انگيز
اميرمؤمنان، على عليه السلام از آخرين لحظات حيات پر بار حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله خاطراتى نقل مىكند كه براى هر خوانندهاى تلخ و ناگوار است . حضرت مىفرمايد: «ولقد قبض رسول الله صلى الله عليه و آله وان راسه على صدرى ولقد سالت نفسه فى كفى فامررتها على وجهى ولقد وليت غسله صلى الله عليه و آله والملائكة اعوانى ... ; رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه سرش بر روى سينهام بود، قبض روح گرديد و جان او در كف من روان شد و آن را بر چهره خويش كشيدم . متولى غسل پيامبر صلى الله عليه و آله من بودم و ملائكه الهى مرا يارى مىكردند .»
آن حضرت ادامه مىدهد: «گويا در و ديوار خانه در آن لحظه غمبار هم نوا با جن و انس گريه مىكردند و در عزاى پيامبر صلى الله عليه و آله ضجه مىزدند . گروهى از فرشتگان پايين مىآمدند و گروهى ديگر به آسمان مىرفتند . گوش من صداى آهسته آنان را كه بر آن حضرت نماز مىخواندند كاملا مىشنيد . تا هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را در حجرهاش دفن كرديم . چه كسى در زندگى و در هنگام مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله از من به آن حضرت سزاوارتر است؟» (23)
درد نامه هجران
اميرمؤمنان على عليه السلام در فراق رسول خدا صلى الله عليه و آله از همه مسلمانان بيشتر محزون و غمگين بود; چرا كه پيامبر ركن مهم اسلام و پشتوانه عظيمى براى على عليه السلام بود . به همين جهت، در رحلت او اشك ماتم مىريخت و با سوز و گداز در هنگام غسل دادن به بدن مطهر پيامبر اندوه فراوان انباشته در دلش را با اين كلمات ابراز مىداشت و به خود اين گونه تسلى مىداد: «بابى انت وامى يا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة والانباء واخبار السماء; (24) پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا! با رحلت تو ارتباطى قطع شد كه با مرگ ديگران چنين نشده بود; با رحلت تو رشته پيامبرى گسسته و فرود آمدن اخبار آسمانى قطع گرديد .»
«و لولا انك امرت بالصبر ونهيت عن الجزع لانفدنا عليك ماء الشئون ولكان الداء مما طلا والكمد محالفا، وقلالك ولكنه ما لا يملك رده ولا يستطاع دفعه بابى انت وامى اذكرنا عند ربك واجعلنا من بالك; (25) اگر به صبر و بردبارى فرمان نمىدادى و از جزع و فزع باز نداشته بودى، آن قدر اشك مىريختيم تا اشكهايمان تمام شود و اين درد جانكاه فراق هميشه در دلم تجديد مىشد و اندوهم جاودانه مىماند . البته كه اينها در مصيبت تو ناچيز است . چه كنم كه زندگى را بعد از مرگ نمىتوان دوباره برگرداند و از مرگ نمىشود جلوگيرى كرد! پدر و مادرم به فدايت! ما را در محضر خدا ياد كن و ما را به خاطرت بسپار .»
على عليه السلام آن روز با پيامبر صلى الله عليه و آله وداع كرد و آن حضرت را به خاك سپرد ولى هيچ گاه خاطرات شيرين خود را با آن حضرت فراموش نمىكرد; حتى در آخرين روزهاى عمر با بركتخود - همان روزى كه آن حضرت در مسجد كوفه در سال چهلم هجرت ضربتخورد - به ياد پيامبر صلى الله عليه و آله بود . على عليه السلام خاطره آن شب غمبار را چنين نقل مىكند: «آن شب در عالم رؤيا رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم، به آن حضرت شكايت كرده، عرضه داشتم: «يا رسول الله! ماذا لقيت من امتك من الاود واللدد؟ فقال: ادع عليهم، فقلت: ابدلنى الله بهم خيرا منهم وابدلهم بى شرا لهم منى; (26) اى رسول خدا! آيا مىدانى از امت تو و لجبازى و دشمنى آنان چهها كشيدم؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آنان را نفرين كن! من گفتم: خدا بهتر از آنان را به من بدهد و به جاى من دشمن بدى را بر آنها مسلط گرداند .»
پىنوشت:
) نهج البلاغه، خطبه قاصعه .
) همان .
) الكافى، ج1، ص410 .
) نهج البلاغه، خطبه 160 .
) همان .
) همان .
7) همان، خطبه 109 .
) همان، خطبه 160 .
) حلية الاولياء، ج8، ص138 .
0) كشف الغمه، ج2، ص537 .
1) حجر/6 .
2) نهج البلاغه، خطبه 190 .
3) بقره/20 .
4) نهج البلاغه، خطبه 192 .
5) شعرا/214 .
6) بحارالانوار، ج18، ص192; دانشنامه امام على عليه السلام، ج10، ص270 .
7) يس/9 .
8) بحارالانوار، ج19، ص73 .
9) بقره/207 .
0) التبيان، ج2، ص182; تفسير قرطبى، ج3، ص21 .
1) امالى شيخ طوسى، ص549 .
2) الفضائل، ابن شاذان، ص97 .
3) نهج البلاغه، خطبه 197 .
4) همان، خطبه 235 .
5) همان .
6) همان، خطبه 70 .
منبع : مجله مبلغان شماره 53
فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد
مولاى زمان مهتر صاحبدل امجد
آن سيّد مسعود و خداوند مؤيد
پيغمبر محمود، ابوالقاسم احمد
وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد
اين بس كه خدا گويد:« ما كان محمد» (1)
تولد پربركت حضرت خاتم الانبيا صلى الله عليه وآله كه بنا به اعتقاد علماى اماميه در 17 ربيع الاول سال 570 ميلادى و مطابق با سال عام الفيل به وقوع پيوست، آغاز تولدى نوين و روز اعطاى مدال سعادت و رستگارى از سوى حضرت حق براى جامعه بشريت مىباشد. در آن روز نوزادى به اين عالم خاكى قدم نهاد كه بعد از چهل سال از سوى خداوند به عنوان آموزگار وحى و مربى برترين فرهنگ زيستن به اهل جهان معرفى گرديد. مقارن اين ولادت پر بركت در صحنه گيتى آثار شگفتانگيز و اسرارآميزى رخ داد كه هشدارى براى حاكمان و زور مداران تاريخ به حساب آمد .
فرو ريختن چهارده كنگره در ايوان كسرى، خاموش شدن آتشكده فارس، جاري شدن آب در وادى سماوه بعد از سال هاى طولانى خشكى، سرنگون شدن بتها در مكه و ساير نقاط عالم، خشك شدن درياچه ساوه، پرتوافشانى نورى از وجود آن گرامى در آفاق آسمان ها و خواب هاى وحشتناك انوشيروان و موبدان، از جمله علائم خارق العاده و از نشانههاى هشدار دهندهاى بود كه مقارن تولد پيامبر خاتم صلى الله عليه وآله در جهان حادث شد كه در منابع معتبر تاريخى و جوامع مورد اعتماد حديثى از آنها ياد شده است .
در مورد زندگى، سيره و سخن و خُلق و خوى آن وجود گرامى آثار و مجموعههاى ارزشمندى از سوى دانشمندان و محققين پديد آمده كه هر يك به نوبه خود قابل تحسين و تقدير است. السيرة النبويه: ابن هشام، السيرة النبويه: ابن كثير، حياة النبى و سيرته، سيرة المصطفى: عبدالزهرا عثمان محمد، سيرة المصطفى: هاشم معروف الحسنى، الصحيح من سيرة النبى الاعظم، نهاية المسئول فى رواية الرسول، سيرى در سيره نبوى، فروغ ابديت، شرف النبى و حياة القلوب، ج2، برخى از اين مجموعههاى نبوى مىباشند كه هر كدام با سليقه خاص مؤلف و از زواياى مختلفى به بررسى ابعاد زندگى و سيره آن حضرت پرداختهاند.
در اين نوشتار سعى شده در حد وسع، خلق و خوى حضرتش در پرتو آيات وحيانى قرآن بررسى شود، تا به اين وسيله جان و دل خود را با آيات نور روشنايى بخشيده و از صفات ستوده محمدى صلى الله عليه وآله بهره ور شويم، چرا كه بر اين باوريم: زيباترين و كامل ترين سيماى آن گرامى را بايد در آيينه كلام وحيانى پروردگار به نظاره نشست و خصلت هاى زيباى نبوت را از سرچشمه نور جستجو كرد و اگر قرار است انسان براى بهتر زيستن و به سوى سعادت ابدى رفتن به دنبال الگو و سرمشق باشد، آن را در كامل ترين و مطمئن ترين منابع مىتوان يافت كه صفحات درخشان و زرين آن در بلنداى تاريخ و در تاريكترين لحظات آن، شاهراه انسانيت را روشن نموده است . خداوند متعال فرمود: « لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة...»( احزاب/21) ؛ مطمئنا براى شما در[رفتار و گفتار] رسول خدا صلى الله عليه و آله سرمشق نيكو [و كاملى] مىباشد.»
نرمخويى و مهربانى
از منظر قرآن كريم يكى از شاخص ترين ويژگي هاى حضرت رسول صلى الله عليه وآله، اخلاق زيبا و برخورد شفقتآميز با ديگران بود. آن بزرگوار با داشتن اين خصلت ستودنى توانست در طول 23 سال، دل هاى بسيارى را به خود شيفته كرده و به صراط مستقيم هدايت نمايد، در حالى كه هيچ قدرتى توان چنين كار شگفتى را نداشت . خداوند متعال اين عامل اساسى را چنين شرح مىدهد:« فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك»(آل عمران/159) ؛ به بركت رحمت الهى در برخورد با مردم، نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مىشدند.
اساساً آن حضرت بر اين باور بود كه فلسفه بعثت براى تكميل مكارم اخلاق است و مىفرمود:"انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق" (2)؛ همانا من براى به سامان رساندن فضائل اخلاقى مبعوث شدهام .
ابراز محبت و مهرورزى آن حضرت نه تنها شامل دوستان و اهل ايمان مىشد، بلكه مخالفين آن بزرگوار نيز از اخلاق نرم و شفقتآميز آن گرامى بهره مند بودند و اين سبب جذب آنان به سوى اسلام مىگرديد . به همين جهت خداوند متعال رسول گرامىاش را تحسين كرده و فرمود: « و انك لعلى خلق عظيم»( قلم/4) ؛ و يقيناً تو داراى اخلاق عظيم و برجستهاى هستى .
دلسوزى براى اهل ايمان
كسانى كه خود را وقف اصلاح جامعه كرده و براى سعادت افراد آن از هيچ كوششى فروگذار نمىكنند و با دلسوزى و عشق و علاقه به انجام وظايف محوله مىپردازند، بدون ترديد جايگاه خود را در جامعه و دل هاى مردم تحكيم مي بخشند و ارتباط نزديكترى با مخاطبان خود پيدا مىكنند، در نتيجه مردم به آنان به ديده احترام نگريسته و به ايشان اعتماد كرده و به آسانى گفتهها و خواسته هايشان را مىپذيرند. مردم عاشق كسانى هستند كه بدون هياهو به دنبال اصلاح جامعه و رفع گرفتاري هاى آنان باشند . اگر اين دلسوزى و خدمات بىريا، مخلصانه و فقط براى رضاى خداوند عالم باشد، نتيجه آن مضاعف و توفيق در كار حتمى و قطعى خواهد بود .
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن كه خواجه خود روش بنده پرورى داند
اين ويژگى در رهبران الهى و پيشوايان جامعه از اهميت ويژهاى برخوردار است . قرآن مجيد، پيامبر گرامى اسلام را با اين خصلت پسنديده معرفى كرده و مىفرمايد: « لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رئوف رحيم» (توبه/ 128) ؛ همانا فرستادهاى از خود شما به سويتان آمد كه رنج هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت و راهنمايى شما دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است .
خداوند متعال به كسانى كه دلسوزى و مهربانى رسول اكرم صلى الله عليه وآله را نوعى ساده لوحى قلمداد مىكردند و اغماض و چشم پوشي هاى آن وجود گرامى را در مورد افراد خطاكار، سطحى نگرى انگاشته و سخنانى ناروا در مورد پيامبر به زبان مىآوردند چنين مىفرمايد: « و منهم الذين يؤذون النبى و يقولون هو اذن قل اذن خير لكم يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين و رحمة للذين آمنوا منكم والذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم»( توبه/61) ؛ از آنها كسانى هستند كه پيامبر را آزار مىدهند و مى گويند: او گوشىاست . ( آدم خوش باورى است!) بگو: خوش باور بودن او به سود شماست، او به خدا ايمان دارد و [تنها] مؤمنان را تصديق مىكند و براى مؤمنان شما رحمت است، اما كسانى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله را مىآزارند عذاب دردناكى در پيش دارند .
دلسوزى حضرت خاتم الانبياء به حدى بود كه گاهى از شدت غصه و ناراحتى در آستانه هلاكت قرار مىگرفت . رسول مكرم اسلام نه تنها از انحراف و كجروي هاى برخى از مسلمانان آزرده خاطر مىشد، بلكه از گمراهى و نادانى نامسلمانان نيز در رنج و عذاب بود. تا اين كه خداوند متعال از دلسوزى رسول خويش چنين ياد مىكند: « فلعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث اسفا»( كهف/6 )؛ گويى مىخواهى به خاطر اعمال [ نارواى] آنان، اگر به اين گفتار ايمان نياوردند، خود را هلاك كنى .
آشنايى با درد مردم
توفيق در مديريت جامعه به عوامل مختلفى بستگى دارد كه يكى از مهمترين آنها آشنايى با مشكلات و گرفتاري هاى طبقات محروم اجتماع است . پيامبران الهى عموما و پيامبراسلام خصوصاً از چنين خصلت والايى برخوردار بودند . آنان خود را از مردم مىدانستند و هيچگونه امتياز و تفوقى بر خويشتن نسبت به ساير اقشار جامعه قائل نبودند . پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمود: «انما انا بشر مثلكم»( فصلت/6 - كهف/110 ) ؛ همانا من هم همانند شما بشر هستم . در آيه ديگرى خداوند متعال مىفرمايد: « لقد جائكم رسول من انفسكم ...»( توبه/ 128) ؛ پيامبرى از خود شما برايتان آمده است .
افزون بر مردمى بودن، آشنايى و آگاهى و لمس واقعيت هاى پنهان جامعه از خصلت هاى بارز آن حضرت بود.
البته ميان امثال پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و كسانى كه با شعار محروميت زدايى به عرصههاى رهبرى و هدايت جوامع وارد مىشوند اما خود طعم تلخ محروميت و گرفتارى را نچشيدهاند و درك اين واقعيت ها برايشان سخت و غير ملموس است فرق زيادى وجود دارد. آنان اگر هم بخواهند در اين رابطه درست عمل كنند موفق نخواهند شد، اما كسانى كه اين مشكلات و محروميت ها را از نزديك لمس كردهاند، درد و رنج طبقات محروم جامعه را بهتر و راحت تر درك مىكنند . قرآن كريم مىفرمايد: «الم يجدك يتيما فآوى و وجدك ضالا فهدى و وجدك عائلا فاغنى»( ضحى/6، 7، 8 ) ؛ آيا تو را يتيم نيافت و پناه داد؟! و تو را گمشده يافت و هدايت كرد و تو را فقير يافت و بى نياز نمود.
حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله در مقابل مرفهين بى دردى كه از او مىخواستند از طبقات محروم فاصله بگيرد، اين آيه را تلاوت مىكرد: « و ما انا بطارد الذين آمنوا»(هود/ 29) ؛ من هرگز مردم با ايمان را [گر چه در ظاهر محروم و بىچيز و نيازمند باشند] از خود دور نخواهم كرد .
آرى رسيدن به مقام نبوت اوصاف برجستهاى مىطلبد كه يكى از آنها مردمى بودن و آشنايى با حقوق محرومان است . كسى كه مىخواهد دين آسمانى او جاودانه بماند و براى هر قوم و ملتى و در هر عصر و زمانى به كار آيد لازم است كه خود با ريشههاى ناعدالتى و فقر و محروميت از نزديك تماس داشته باشد تا در بلنداى تاريخ بتواند نداى عدالت خواهى و محروميت زدايى را به گوش جهانيان برساند . قرآن با يادآورى دوران مشقت بار و سخت زندگى پيامبرصلى الله عليه و آله به آن حضرت سفارش مىكند كه: « فاما اليتيم فلا تقهر. واما السائل فلا تنهر» ( ضحى/9، 10) ؛ يتيم را از خود دور نكن و درخواست كننده را از خود مران .
رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام هجرت به مدينه نيز در مقابل فريادهاى دعوت دهها نفر از اهالى مدينه، در زمينى كه به يتيمان تعلق داشت فرود آمد و كانون اسلام را در همانجا متمركز نمود كه بعدها به مسجدالنبى و مركز حكومت اسلامى تبديل شد و تصميمات مهم جهان اسلام در همانجا اتخاذ گرديد .
صبر و بردبارى
گذرى كوتاه به تاريخ پيامبران الهى نشان مىدهد كه آنان در راه اعتلاى كلمه توحيد و انجام رسالت خويش با سخت ترين موانع روبرو بودهاند، همچنان كه امام صادقعليه السلام فرمود: «ان اشد الناس بلاء الانبياء (3)؛ همانا كه انبياء الهى سخت ترين گرفتاريها را داشتهاند .» اما در اين ميان حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله بيش از ساير انبياء در معرض بلاها و آزمايشات سخت قرار گرفت . آن حضرت در اين مورد مىفرمايد: « ما اوذى نبى مثل ما اوذيت(4) ؛ هيچ پيامبرى همانند من مورد آزار و اذيت قرار نگرفت .»
اما تحمل و بردبارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در برابر كوه مشكلات كه از هر سو به آن حضرت روى مىآورد و موانع گوناگونى كه هر يك مىتوانست سد راه اهداف بلند حضرتش باشد، تمام دشمنان و مخالفين سرسخت آن حضرت را به زانو در آورد .
استاد شهيد مطهرى رحمة الله در اين زمينه مىنويسد: « اراده و استقامتش بىنظير بود. از او به يارانش نيز سرايت كرده بود . دوره 23 ساله بعثتش يكسره درس اراده و استقامت است . او در تاريخ زندگىاش مكرر در شرايطى قرار گرفت كه اميدها از هرجا قطع مىشد، ولى او يك لحظه تصور شكست را در مخيلهاش راه نداد . ايمان نيرومندش به موفقيت، يك لحظه متزلزل نشد .» (5)
گاهى خداوند متعال براى تقويت روحيه صبر و مقاومت رسول گراميش مىفرمود:« فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل...» ( احقاف/35) ؛ پس صبر و بردبارى پيشه كن، آن گونه كه پيامبران اولوالعزم صبر كردند .
رسول اكرم صلى الله عليه وآله در سخن ارزشمندى پايدارى و مقاومت و اراده آهنين خود را در راه هدف به نمايش گذاشت و هنگامى كه حضرت ابوطالب پيشنهاد مشركين را مبنى بر خوددارى آن حضرت از ابلاغ پيام آسمانى خويش به وى بيان كرد، به عمويش ابوطالب چنين فرمود: « ياعم! والله لو وضعوا الشمس فى يمينى والقمر فى يسارى على ان اترك هذا الامر حتى يظهره الله او اهلك فيه، ماتركته (6) ؛ اى عمو! به خدا سوگند اگر آنان خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند كه از دعوت آسمانى خود دست بردارم هرگز نخواهم پذيرفت تا اين كه يا خداوند دين مرا پيروز كند و يا اين كه جانم را در راه آن از دست بدهم .»
و اين چنين بود كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله با تحمل مشكلات و صبر و پايدارى توانست دين مبين اسلام را به جهانيان اعلام كند . انواع گرفتاريها و ناملايمات، صدمات جسمى و روحى، قرار گرفتن در معرض انواع اتهامات از قبيل: ساحر، مجنون، آشوبگر و ساير موانع راه پيامبر، با دو عامل ايمان به هدف و استقامت و پشتكار در راه رسيدن به آن، قابل تحمل بود .
اميرمؤمنان علىعليه السلام در اين مورد مىفرمايد: « اشهد ان محمدا عبده و رسوله دعا الى طاعته و قاهر اعداءه جهادا عن دينه، لايثنيه عن ذلك اجتماع على تكذيبه و التماس لاطفاء نوره (7) ؛ گواهى مىدهم كه محمد صلى الله عليه وآله بنده و پيامبر اوست، انسان ها را به عبادت خداوند دعوت نمود و با دشمنان خدا در راه دين او پيكار نمود و مغلوبشان كرد . هرگز همداستانى دشمنان كه او را دروغگو خواندند، او را (از آن دعوت به حق و كوشش در راه استقرار دين اسلام) باز نداشت و تلاش آنان براى خاموشى نور رسالت نتيجه نداد .»
عبوديت
بندگى و خضوع در مقابل حق، فضيلتى ستودنى است كه قرآن بارها بر اين صفت زيباى محمدى صلى الله عليه و آله اشاره دارد . خداوند متعال پيامبر گرامىاش را با وصف بندگى - كه تمام اوصاف والاى حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله را تحت الشعاع قرار داده - ياد مىكند و رسول گرامى اسلام نيز به عبوديت خود در پيشگاه حق هميشه افتخار مىكرد .
به چند نمونه از آياتى كه حضرت رسول صلى الله عليه وآله را با صفت والاى عبوديت توصيف مىكند اشاره مىكنيم:
- « وان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله... »( بقره/ 23) ؛ و اگر در آنچه كه به بنده خودمان نازل كردهايم شك داريد، يك سوره همانند آن را بياوريد .
- « ... ان كنتم آمنتم بالله و ما انزلنا على عبدنا يوم الفرقان ...» ( انفال/ 41) ؛ اگر به خدا و به آنچه كه بر بنده خود در روز جدايى [حق از باطل] نازل كردهايم ايمان آوردهايد ... .
- « تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا» ( فرقان/1) ؛ بزرگوار و پر بركت است آن خداوندى كه قرآن را بر بنده [خاص] خود نازل كرد تا بيم دهنده جهانيان باشد .
- « فاوحى الى عبده ما اوحى»( النجم/10) ؛ [در شب معراج] آنچه را كه وحى كردنى بود به بندهاش وحى نمود .
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله آنچنان شيفته عبادت و بندگى در بارگاه ربوبى بود كه گاهى خود را فراموش مىكرد و از خود بي خود مىشد، تا اين كه آيه نازل شد: « طه! ما انزلنا عليك القرآن لتشقى»؛ طه! ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه اين قدر به زحمت و مشقت بيافتى .
مرحوم فيض كاشانى در ذيل اين آيه مىنويسد: پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آنچنان در عبادت الهى حريص بود كه از كثرت عبادت پاهاى مباركش متورم شده بود، تا اين كه خداوند متعال اين آيه را فرستاد .
امام باقرعليه السلام مىفرمايد: روزى يكى از همسران آن حضرت به وى گفت: يا رسولالله! چرا به خود اينقدر زحمت مىدهى، در حالي كه يك بنده آمرزيده هستى .
پيامبرصلى الله عليه وآله پاسخ داد: «اولا اكون عبدا شكورا (8) ؛ آيا بنده شكرگزارى نباشم .»
خداوند متعال در برخى از آيات براى عبادت و بندگى پيامبر گرامىاش چنين رهنمود مىدهد: « اقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق الليل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر كان مشهودا. و من الليل فتهجد به نافلة لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا» ( اسراء/78 و79 )؛ نماز را از زوال خورشيد (هنگام اذان ظهر) تا نهايت تاريكى شب (نيمه شب) به پاي دار؛ و همچنين قرآن فجر( نماز صبح) را؛ زيرا قرآن فجر مورد شهادت [فرشتگان شب و روز] است . و پاسى از شب را [از خواب برخيز و قرآن و نماز بخوان و] عبادت كن . اين يك عمل نافله براى توست . اميد است كه خداوند متعال تو را به اين وسيله به مقامى محمود ( و در خور ستايش) برانگيزد .»
عدالت خواهى
عدالت خواهى يكى از مهمترين اهداف بعثت پيامبران الهى است . خداوند متعال در سوره حديد مىفرمايد: « لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط ...»(حديد/ 25) ؛ ما فرستادگان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنان كتاب آسمانى و ميزان نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند .
همچنين خداوند متعال از زبان پيامبر گرامى اسلام در سوره شورى مىفرمايد: « ... وامرت لاعدل بينكم ...»( شورى/15) ؛ من براى اجراى عدالت در ميان شما مامور شدهام .
و در آيات متعددى قرآن از عدالت خواهى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه يكى از اهداف بعثت آن حضرت نيز مىباشد سخن گفته و مردم را به تبعيت از آن بزرگوار ترغيب و تشويق مىكند .
عدالت طلبى در تمام زواياى زندگى انسان نقش دارد و گستره آن به گفتار و رفتار و روابط انسان، معاملات، خانواده، دوستان، فرزندان، همكاران و حتى ساير ملل نيز كشيده مىشود . قرآن كريم مىفرمايد: « واذا قلتم فاعدلوا» ( انعام/152) ؛ و هنگامى كه سخنى مىگوييد، عدالت را رعايت نماييد . پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آنچنان به اين مسئله حياتى اهميت مىداد كه حتى در نگاه كردن به ديگران عدالت را رعايت مىنمود . امام صادقعليه السلام مىفرمايد: «كان رسول الله يقسم لحظاته بين اصحابه فينظر الى ذا و ينظر الى ذا بالسوية (9) ؛ رسول خدا صلى الله عليه وآله نگاه خود را در ميان اصحاب به طور مساوى تقسيم مىكرد، گاهى به اين و گاهى به آن ديگرى به طور مساوى نگاه مىكرد .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در يك منشور جهانى، عدالت خواهى و تساوى حقوق انسان ها را در جوامع اعلام كرد و ملاك احترام به حقوق بشر را معين نمود . آن منادى راستين عدالت و آزادى هنگامى كه مشاهده كرد يكى از اصحاب عرب وى، سلمان فارسى را به خاطر غير عرب بودن تحقير مىكند، در كلمات حكيمانه و معروفى فرمود: « ان الناس من عهد آدم الى يومنا هذا مثل اسنان المشط، لا فضل للعربى على العجمى ولا للاحمر على الاسود الا بالتقوى (10) ؛ همه مردم از زمان حضرت آدم تا به امروز همانند دانههاى شانه [مساوى و برابر] هستند . عرب بر عجم و سرخ بر سياه برترى ندارد مگر به تقوى .
پيامبر اسلام در اجراى قانون عادلانه الهى اهتمام خاصى داشت و اگر كسى از آن حضرت تقاضاى غيرقانونى و غيراصولى مىكرد، شديدا ناراحت مىشد . هنگامى كه بعضى از همسران آن حضرت بعد از جنگ احزاب در مورد تقسيم غنايم جنگى از آن بزرگوار تقاضاى غيرمعقول و خلاف عادت كردند، آن بزرگوار ناراحت شد و 29 روز تمام از آنان فاصله گرفت . خداوند متعال نيز به اين مناسبت آياتى را بر آن حضرت نازل كرد و خطاب به پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: « يا ايها النبى قل لازواجك ان كنتن تردن الحيوة الدنيا و زينتها فتعالين امتعكن واسرحكن سراحا جميلا»( احزاب/ 28) ؛ اى پيامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنيا و زرق و برق آن را مىخواهيد، بياييد [با هديهاى] شما را بهره مند سازم و شما را به طرز نيكويى رها سازم . (11)
و به اين ترتيب پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله حتى به نزديكترين افراد خانوادهاش نيز اجازه نداد از قانون الهى تخطى كنند و عدالت اجتماعى را در حكومت اسلامى آن حضرت خدشه دار سازند .
راستى و امانتدارى
امانتدارى و صداقت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نه تنها ياران و پيروان آن حضرت را شيفته ايشان نموده بود بلكه دشمنان نيز به اين حقيقت اذعان داشته و صداقت آن بزرگوار را مىستودند . سه سال از بعثت مىگذشت كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله روزى در كنار كوه «صفا» روى سنگ بلندى قرار گرفت و با صداى رسايى قشرهاى مختلف مردم مكه را به سوى خويش فرا خواند، آنگاه خطاب به مشركين و ساير مردم فرمود: اى مردم! هر گاه من به شما گزارش دهم كه پشت اين كوه دشمنان موضع گرفتهاند و قصد جان و مال شما را دارند، آيا مرا تصديق مىكنيد؟ همگى گفتند: آرى، زيرا ما در طول زندگى از تو دروغى نشنيدهايم. (12)
حضرت خديجه نيز هنگامى كه پيشنهاد ازدواج به آن حضرت مىداد و شيفتگى خود را به آن وجود گرامى اعلام مىنمود با تأكيد بر امانت و صداقت آن بزرگوار، چنين گفت: « انى قد رغبت فيك لقرابتك وسطتك فى قومك و امانتك و حسن خلقك و صدق حديثك (13) ؛ به خاطر خويشاونديت و بزرگواريت در ميان قوم خودت و امانتدارى تو و اخلاق نيك و راستگوئيت، مايلم با تو ازدواج كنم .»
در اين ميان تصريح آيات الهى و تاكيد كلام وحيانى قرآن بر صداقت و راستى و امانتدارى آن حضرت حلاوتى ديگر دارد . برخى از آياتى كه به امانتدارى و راستى پيامبر عظيم الشان اسلام اشاره دارند عبارتند از:
- « قل لا اقول لكم عندى خزائن الله ولا اعلم الغيب ولا اقول لكم انى ملك...» ( انعام/50 ) ؛ بگو: من نمىگويم خزائن خدا نزد من است و من [جز آن كه خدا به من بياموزد] از غيب آگاه نيستم و به شما نمىگويم من فرشتهام .»
- « و ما ينطق عن الهوى. ان هو الا وحى يوحى» ( النجم/3 و4) ؛ و هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد و آنچه مىگويد چيزى جز وحى الهى كه [بر او] نازل مىشود نيست .
- « ما كذب الفؤاد ما راى» (14) ؛ قلب [ پاك حضرت محمد صلى الله عليه وآله] در آنچه ديد هرگز دروغ نگفت .
حضرت محمد صلى الله عليه و آله در امانتدارى آنچنان شهره بود كه حتى دشمنانش بعد از بعثت آن حضرت، با اين كه نقشه قتلش را طراحى مىكردند، همچنان او را با لقب «امين» مىشناختند و در امانتدارىاش لحظهاى ترديد نكردند و در شب هجرت امانت هايى نزد آن گرامى داشتند . رسولالله صلى الله عليه وآله در غار ثور در عين حالى كه از ترس مشركين مكه مخفى شده بود، به امام علىعليه السلام سفارش نمود كه يا على! فردا در اجتماعات مردم مكه، صبح و شام با آواى بلند بگو: « من كان له قبل محمد امانة او وديعة فليات فلنؤد اليه امانته (15) ؛ هر كس نزد محمد امانتى دارد بيايد امانتش را بازستاند.
خداوند متعال در مورد ويژگي هاى انسان هاى وارسته و با ايمان مىفرمايد: « والذين هم لاماناتهم وعهدهم راعون» ( مؤمنون/ 8 ) ؛ و آنان كه به امانت ها و عهد و پيمان هاى خود وفا مىكنند .
و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اسوه كامل و نمونه بارز انسان هاى وارسته و داراى تمام كمالات ويژه اخلاقى بود .
صداقت و امانتدارى از منظر رسول گرامى اسلام آنچنان مهم بود كه به عنوان معيار براى برترى يارانش محسوب مي گرديد . امام صادقعليه السلام در اين مورد فرمودند:«ان علياعليه السلام انما بلغ ما بلغ به عند رسول الله صلى الله عليه و آله بصدق الحديث و اداء الامانة» (16) ؛ يقيناً علىعليه السلام با راستگويى و امانتدارى به آن درجه و عظمت در نزد پيامبرصلى الله عليه وآله رسيد.
قاطعيت و شهامت
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد اجراى حدود الهى و قاطعيت در برابر قانون شكنان اهتمام خاصى داشت. آن حضرت در عين حالي كه به اهل ايمان و مظلومان و ستمديدگان رئوف و مهربان بود، در مقابل كفار و اشرار، با شجاعت و شهامت تمام ايستادگى مىنمود. خداوند متعال در اين مورد مىفرمايد: « محمد رسول الله والذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم»( فتح/ 29) ؛« محمد صلى الله عليه وآله فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربان هستند. » داستان زير نشانگر قاطعيت آن حضرت در مقابل متجاوزان و قانون شكنان است .
گروهى از طايفه بنى ضبه به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده و ضمن شكايت از بيمارى خود، از آن بزرگوار استمداد كردند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: چند روز در مدينه بمانيد تا با مراقبت مسلمانان بهبودى يافته و به منطقه خود برگرديد . آنان گفتند: يا رسولالله! اگر ما را در خارج از شهر مدينه اسكان دهيد برايمان بهتر است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ضمن پذيرش تقاضاى آنان به تنى چند از مسلمانان ماموريت داد تا تعدادى از شتران بيت المال را در چراگاههاى اطراف مدينه نگهدارند و از شير آنها افراد بيمار بنى ضبه را پذيرايى و پرستارى كنند و از آنان مراقبت نمايند .
اين افراد با حمايت پيامبر صلى الله عليه وآله در مدت كوتاهى سلامتى خود را باز يافتند، اما به جاى قدردانى از آن حضرت و يارانش - از آنجايى كه باطنى خبيث و دلى مريض داشتند - سه تن از نگهبانان شترها را كشته و به همراه شتران فرار كردند . هنگامى كه اين خبر ناگوار به پيامبر گرامى رسيد، علىعليه السلام را مامور دستگيرى آنان نمود . اميرمؤمنان علىعليه السلام اين خطاكاران متجاوز را در نزديكي هاى مرز يمن بازداشت كرده و به حضور پيامبرصلى الله عليه وآله آورد . در اين لحظه پيك وحى نازل شده و احكام آنان را به رسول خدا ابلاغ نموده و فرمود: «انما جزاوا الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض...» (مائده/33) ؛ كيفر آنان كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمىخيزند و در روى زمين اقدام به فساد مىكنند اين است كه اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا دست و پاى آنها به عكس يكديگر بريده شود و يا از سرزمين [خود] تبعيد گردند .»
حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله از ميان اين چهار حكم، قطع دست و پا را انتخاب كرد و دستور داد دست و پاى آنها را بر خلاف يكديگر ( دست راست و پاى چپ يا بالعكس) قطع كنند. (17) .
اصرار بر اجراى قوانين الهى، حياء و ادب، جوانمردى، سرمشق و الگو بودن براى انسان هاى سعادتجو و حقيقت طلب، امى بودن، تواضع، گذشت، ساده زيستى، سخاوت و نيكى به ديگران، كرامت نفس و بشير و نذير بودن، از جمله ساير صفات ستوده حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله است كه در آيات الهى به آنها اشاره شده است .
در حديث ديگران
اين مقال را با نقل ابياتى از سروده معروف شبلى شميل از دانشمندان برجسته جهان مسيحيت، كه در ستايش عظمت حضرت رسول صلى الله عليه وآله سروده است به پايان مىبريم:
انى و ان اك قد كفرت بدينه
هل اكفرن بمحكم الآيات
« من گرچه مسلمان نيستم اما آيا مىتوانم به آيات محكم قرآن كفر ورزم؟!»
او ما حوت فى ناصح الالفاظ من
حكم روادع للهوى وعظات
« يا به پندها و اندرزهايى كه در آن آيات آمده است و همه بازدارنده نفس از هوا و هوس، و در لباس شكوهمندترين واژهها مىباشند منكر شوم؟!»
و شرايع لو انهم عقلوا بها
ما قيد العمران بالعادات
« يا به قوانينى كه اگر مردمان آنها را درك مىكردند براى تحقق بخشيدن به عمران [و تمدن جهان]، همه آيين ها و سنت ها را جز تعاليم اسلام كنار مىگذاشتند، مىتوانم بىتفاوت باشم؟!»
نعم المدبر والحكيم وانه
رب الفصاحة مصطفى الكلمات
«[محمد] بهترين تدبير كننده و بهترين حكيم بود. او خداى فصاحت و [گوينده] گزيده ترين سخنان است.»
رجل الحجا رجل السياسة والدها
بطل حليف النصر والغارات
«[محمد] يگانه مرد خردورزى، كشوردارى و هوشمندى بود و قهرمان هم پيمان با پيروزى بر سپاه كفر است.»
ببلاغة القرآن قد غلب النهى
و بسيفه انحى على الهامات
«[محمد] با بلاغت قرآن، بر همه خردها و انديشهها چيره گشت و سرها [ى دشمنان ارزش هاى انسانى] را زير سايه شمشير گرفت .»
من دونه الابطال من كل الورى
من غائب او حاضر او آت (18)
« قهرمانان تاريخ بشر چه گذشتگان، چه آنان كه اكنون حاضرند و چه آيندگان، [همه و همه] در پايهاى فروتر و پايينتر از مرتبت او جاى دارند.»
پىنوشتها:
- بخشى از مسمط مسدس شيواى اديب الممالك فراهانى در مولود مسعود پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله .
- مكارم الاخلاق، ص 8/ فتح البارى، ج 6، ص419 .
- الكافى، ج2، ص252 .
- كشف الغمه، ج2، ص537 .
- مقدمهاى بر جهان بينى اسلامى، ج 3، ص137 .
- السيرة النبويه، ابن هشام، ج 1، ص284 .
7- نهج البلاغه، خطبه 190 .
- تفسير صافى، ج3، ص299 .
- بحارالانوار، ج16، ص260/ الكافى، ج2، ص671 .
0- مستدرك الوسائل، ج12، ص89 .
1- تفسير صافى، ذيل همين آيه .
2- فروغ ابديت، ج1، ص263 .
3- السيرة النبويه، ابن هشام، ج1، ص200 و 201 .
4- همان/11 .
5- بحارالانوار، ج19، ص62 .
6- الكافى، كتاب الايمان والكفر، باب الصدق و اداء الامانة، حديث 5 .
7- الكافى، ج7، ص245 .
8- ادبيات و تعهد در اسلام، صص251 و 252 .
منبع : مجله كوثر، عبدالكريم تبريزى
فرازی از بيانات رهبر معظم انقلاب در صحن جامع رضوى
امسال نام پيامبر اعظم اسلام، سال ما را مزين كرد. دربارهى پيامبر اعظم چه عرض بكنيم؟ جز اينكه بگوييم: پيامبر اعظم اسلام، مجموعهى فضائل همهى انبياء و اولياء است؛ نسخهى كامل و تكامل يافتهى همهى فضائلى است كه در سلسلهى پيامبران و اولياء الهى در تاريخ وجود داشته است.
نام احمد، نام جمله انبياست چون كه صد آمد نود هم پيش ماست
وقتى نام پيامبر اعظم را مىآوريم، كأنه شخصيت ابراهيم، شخصيت نوح، شخصيت موسى، شخصيت عيسى، شخصيت لقمان، شخصيت همهى بندگان صالح و برجسته و شخصيت امير مؤمنان و ائمهى هدى (عليهمالسّلام) در اين وجود مقدس، متبلور و مجسم است. پيامبر اعظم را مىتوان به درخشانترين ستاره در كائنات عالم وجود تشبيه كرد و از آن وجود بزرگ و مقدس با اين عنوان تعبير كرد. چرا مىگوييم ستارهى درخشان، نمىگوييم خورشيد؟ چون خورشيد يك جسم و جرم مشخص و معين است، نورانى است و با عظمت است؛ اما يك جرم و يك كرهى آسمانى است. لكن در اين ستارههايى كه شما مىبينيد، ستارههايى هستند كه يك كهكشانند و از اين كهكشانى كه ما در شبهاى تابستان در آسمان بالاى سر خودمان مىبينيم، هزاران برابر بزرگترند. كهكشان يعنى: آن مجموعهاى كه هزاران منظومه و هزاران خورشيد در آن هست.
پيامبر اعظم يك وجود كهكشانوار است و در او هزاران نقطهى درخشندهى فضيلت وجود دارد. در پيامبر اعظم، علم همراه اخلاق هست؛ حكومت همراه حكمت هست؛ عبادت خدا همراه با خدمت به خلق هست؛ جهاد همراه با رحمت هست؛ عشق به خدا همراه با عشق به مخلوقات خدا هست؛ عزت همراه با فروتنى و خاكسارى هست؛ روزآمدى همراه با دورانديشى هست؛ صداقت و راستى با مردم همراه با پيچيدگى سياسى هست؛ غرقه بودن جان در ياد خدا همراه با پرداختن به صلح و سلامت جسم هست؛ در او دنيا و آخرت همراه است؛ هدفهاى والاى الهى با اهداف جذاب بشرى همراه است.
او نمونهى كاملى است كه خداوند در عالم وجود، موجودى كاملتر از او نيافريده است؛ او مبشر است، بشارتدهنده است؛ منذر است، بيمدهنده است؛ بر همهى بشريت و بر همهى تاريخ شاهد و ناظر است؛ فراخوانندهى همهى بشريت به سوى خداست و چراغ نورافشان راه انسانهاست. «انّا ارسلناك شاهدا و مبشّرا و نذيرا و داعيا الى اللَّه بأذنه و سراجا منيرا».
سال پيامبر اعظم، سال اين وجود كهكشانوار براى دولت و ملت ماست. علاوهى بر اين، وجود پيامبر اعظم در عرصهى بينالمللى، نقطهى التقاى عقايد و عواطف همهى ملتهاى مسلمان است. از همهى اقوام، با همهى مذاهب گوناگون، نقطهى التقاى همهى امت اسلامى در عقيده و عاطفه، وجود مبارك پيامبر اعظم است. اينكه ما در يك چنين سالى با اين نام قرار داريم، تكليف بزرگى را بر گردن ما مىگذارد. ملت و دولت ما در اين سال، بايد طورى عمل كنند كه با حكمت نبوى، با علم نبوى، با حكومت نبوى، با عدالت نبوى، با اخلاق و كرامت نبوى، با فروتنى و عزت نبوى و با جهاد و رحمت نبوى هماهنگ باشد.
اينها البته كار يك سال نيست؛ كمااينكه پيامبر اعظم، پيامبر يك سال نيست، همهى سالها سال اوست؛ همهى تاريخ، متعلق به اوست. ولى اين به معناى اين است كه ما در راه ساختن آنچنان جامعهاى، آنچنان دنيايى و آنچنان تمدنى كه هدف پيامبر اعظم بود، امسال بايد يك خيزش، يك حركت بزرگ و يك گام بلند داشته باشيم. سال پيامبر اعظم، سال نگاههاى بلند، سال اميد، سال كار، سال مجاهدت، سال خدمت و سال طراحيهاى هوشمندانه براى آيندهى كشور است؛ سال حركت به پيش است.
فرازی از بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار بسيجيان - فروردین 85
نامگذارى اين سال به نام مبارك «پيامبر اعظم» يك پيام دارد؛ اين پيام را بايد با همهى وجود و با همهى دل دريافت كنيم و به اقتضاى آن پيش برويم، و فقط اين نيست كه سال را متبرك كنيم به نام مبارك پيامبر. آن پيام، اين است كه جامعهى ما - از فرد و مجموعه - بايد روزبهروز خود را به آنچه كه پيامبر براى آن كمر همت بست و آن تلاش و مجاهدت را مبذول كرد، نزديك كند. اهداف والاى پيامبر اسلام را در «يك جمله» نمىتوان گنجانيد؛ ليكن مىتوان سرفصلهايى از آن را سرمشق كار خود در طول يك سال، يك دهه و يك عمر قرار داد.
يك سرفصل عبارت است از تكميل مكارم اخلاقى: «بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق». جامعه بدون برخوردارى افراد از خلقيات نيكو، نمىتواند به هدفهاى والاى بعثت پيامبر دست پيدا كند. آنچه فرد و جامعه را به مقامات عالى انسانى مىرساند، اخلاق نيكوست. اخلاق نيكو هم فقط خوش اخلاقى با مردم نيست؛ بلكه به معناى پروراندن صفات نيكو و خلقيات فاضله در دل و جان خود و انعكاس آنها در عمل خود است. مردمى كه در بين خود دچار حسد باشند، دچار بدخواهىِ يكديگر باشند، دچار حيلهگرىِ با يكديگر باشند، دچار حرص به دنيا و بخل نسبت به مال دنيا باشند و دچار كينهورزى با يكديگر باشند، در اين جامعه حتّى اگر قانون هم به طور دقيق عمل شود، سعادت در اين جامعه نيست. اگر علم هم پيشرفت كند و تمدن ظاهرى هم به منتهاى شكوه برسد، اين جامعه، جامعهى بشرى مطلوب نيست. جامعهاى كه انسانها در آن از يكديگر احساس ناامنى كنند، هر انسانى احساس كند كه به او حسد مىورزند، نسبت به او بددلى دارند، نسبت به او كينهورزى مىكنند، براى او توطئه مىچينند و نسبت به او و دارايىاش حرص مىورزند، راحتى در اين جامعه نيست. اما اگر در جامعهاى فضايل اخلاقى بر دل و جان مردم حاكم باشد، مردم نسبت به يكديگر مهربان باشند، نسبت به يكديگر گذشت و عفو و اغماض داشته باشند، نسبت به مال دنيا حرص نورزند، نسبت به آنچه دارند بخل نورزند، به يكديگر حسد نورزند، در مقابل راه پيشرفت يكديگر مانعتراشى نكنند و مردمِ آن داراى صبر و حوصله و بردبارى باشند، اين جامعه حتّى اگر از لحاظ مادى هم پيشرفتهاى زيادى نداشته باشد، باز مردم در آن احساس آرامش و آسايش و سعادت مىكنند؛ اخلاق، اين است. ما به اين احتياج داريم. ما بايد در دل خود، خلقيات اسلامى را روزبهروز پرورش دهيم. قانون فردى و اجتماعى اسلام در جاى خود، وسيلههايى براى سعادت بشرند (در اين ترديدى نيست)؛ اما اجراى درست همين قوانين هم احتياج به اخلاق خوب دارد.
براى اينكه در جامعه اخلاق استقرار پيدا كند، دو چيز لازم داريم: يكى تمرين و مجاهدت خود ماست و يكى هم آموزشهاى اخلاقى كه به وسيلهى آموزش و پرورش، مراكز تربيتى و مراكز آموزشى و علمى بايد در همهى سطوح به انسانها تعليم داده شود؛ اينها موظفند. اين يك قلم از كارهاى لازم در سال پيامبر اعظم الهى است؛ يعنى خودمان را در خلقيات فاضله، مؤمن و مسلمان و تابع پيغمبر كنيم. يك فهرستى از صفات رذيله و زشت تهيه كنيم و ببينيم كه هر كدام از آنها در ما هست، سعى كنيم آن را را كنار بگذاريم. همچنين يك فهرستى از خلقيات نيك تهيه كنيم و سعى كنيم با تمرين، آنها را براى خود فراهم كنيم. البته عامل پيشرفت در اين راه، محبت است؛ محبت به خدا، محبت به پيامبر، محبت به اين راه، محبت به آموزگاران اخلاق - يعنى پيامبران و ائمهى معصومين (عليهمالسّلام) - اين عشق است كه انسان را در اين راه با سرعت پيش مىبرد؛ اين عشق را بايد در خودمان روزبهروز بيشتر كنيم. «الّلهم ارزقنى حبّك و حبّ من يحبّك و حبّ كلّ عمل يوصلنى الى قربك»؛ محبت خدا، محبت محبوبان الهى و محبت كارهايى كه محبوب الهى است؛ اين عشقها را در دل خود برويانيم. اين يك قلم از تعليمات پيامبر، در سال پيامبر اعظم است.
يك قلم ديگر مسئلهى استقامت و ايستادگى است. در سورهى «هود» خداى متعال به پيغمبر مىفرمايد: «فاستقم كما امرت و من تاب معك و لا تطغوا». يك روايتى از پيغمبر هست كه فرمود: «شيّبتنى سورة هود»؛ يعنى سورهى «هود» من را پير كرد؛ از بس بار اين سوره سنگين بود. كجاى سورهى هود؟ نقل شده است كه مراد، همين آيهى «فاستقم كما امرت» است. چرا پيغمبر را پير كند؟ چون در اين آيه مىفرمايد: همچنانى كه به تو دستور داديم، در اين راه ايستادگى كن، استقامت كن و صبر نشان بده. خود اين ايستادگى كار دشوارى است. اين «صراط» است؛ پل صراطى كه مظهر آن را در روز قيامت براى ما تصوير كردهاند. باطن عمل و راه ما در اينجا، همان پل صراط است؛ ما الان داريم روى پل صراط حركت مىكنيم؛ بايد دقت كنيم. اگر انسان بخواهد اين دقت را در همهى رفتار خود به كار بگيرد، او را پير مىكند. ليكن از اين مهمتر به گمان من، آن جملهى بعد است: «و من تاب معك». پيغمبر فقط مأمور نيست كه خودش ايستادگى كند؛ بايد خيل عظيم مؤمنان را هم در همين راه به ايستادگى وادار كند. انسانهايى كه از يك طرف در معرض هجوم بلايا و مشكلات زندگى هستند - دشمنان، توطئهگران، بدخواهان و قدرتهاى مسلط - و از طرف ديگر، مورد تهاجم هواهاى نفسانى خودشان هستند - خواهشهاى نفسانى و دل بىطاقت انسان كه از زر و زيور دنيا مجذوب مىشود و به سمت آنها كشيده مىشود - از اين صراط مستقيم، به چپ يا راست انحراف پيدا مىكنند. محبت طلا و نقره، محبت پول، محبت شهوات جنسى، محبت مقام و اينها، چيزهايى است كه هر كدام، يك كمندى بر گردن دل انسان مىاندازند و آن را به سمت خودش مىكشانند. مقاومت و ايستادگى در مقابل اينها كه انسان پايش نلغزد: «و من تاب معك»؛ مؤمنين را در بين اين دو جاذبهى قوى - جاذبهى فشار دشمن و جاذبهى فشار درونى دل هوسران - و اين دو مغناطيس، در خط مستقيم نگه داشتن و هدايت كردن، به گمان زياد، اين، آن كارى است كه پيغمبر را پير كرد.
مىدانيد نبى اعظم اسلام مسلمانها را - چه در دوران مكه (سيزده سال) و چه در دوران تشكيل حكومت در مدينه - از چه گذرگاههاى لغزنده و دشوارى عبور داد و به آن قلهها رساند؟ يك چنين حركت عظيمى، كار هيچ انسانى نبود. آن مردمى كه هيچى نمىفهميدند و از اخلاق انسانى هيچ بويى نبرده بودند. پيغمبر اينها را به انسانهايى تبديل كرد كه فرشتگان الهى در مقابل عظمت و نورانيت آنها احساس حقارت مىكردند. استقامت، اين است. امروز ما احتياج به استقامت داريم.
منبع : پايگاه پیامبراعظم(ص)
«قل يا ايها الناس اني رسول الله اليكم جميعا الذي له ملك السموات و الارض لا اله الا هو يحيي و يميت فآمنوا بالله و رسوله النبي الامي الذي يؤمن بالله و كلماته و اتبعوه لعلكم تهتدون.» (سوره اعراف - آيه 158)
بگو اي مردم من رسول خدا براى همه شما مردم هستم همان خدائى كه آسمانها و زمين از آن اوست وجز او معبودى نيست ، اواست كه زنده مى كند و مى ميراند..پس ايمان بياوريد به خدا و رسولش همان پيامبر امى (درس نخوانده) كه خود ايمان به خدا و تمام كلماتش (كتب آسمانى) دارد و از او پيروى كنيد تا هدايتشويد.
در شان نزول آيه آمده است كه امام حسن عليه السلام فرمود :
«جاء نفر من اليهود الى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فقالوا يا محمد انت الذي تزعم انك رسول الله و انك الذي يوحى اليك كما يوحى الى موسى بن عمران فسكت النبي ساعة ثم قال : نعم انا سيد ولد آدم و لا فخر و انا خاتم النبيين و امام المتقين و رسول رب العالمين قالوا : الى من الى العرب ام الى العجم ام الينا؟ فانزل الله هذه الآية» -
گروهى از يهوديان نزد رسول خدا آمدند و گفتند : اى محمد تو ادعا مى كنى كه رسول خدا هستى و بر تو وحى نازل مى شود چنانچه بر موسى بن عمران نازل مى شد پس پيامبر مقدارى سكوت كرد سپس فرمود : آرى! من سرور فرزندان آدم هستم و اين فخرى نيست چرا كه من آخرين پيام آوران و پيشواى پرهيزكاران و رسول پروردگار عالميانم.گفتند : به سوى عرب يا عجم يا ما ؟ سپس اين آيه مباركه نازل شد.
جميعا: تاكيد بر اينكه پيامبر مربوط به گروه يا قوم خاصى نيست.پيامبر هرچند عرب است و از جزيرة العرب برگزيده شده ولى پيامبر تمام مردم بدون استثنا است.
منبع :
ماهنامه پاسدار اسلام شماره 234
پایگاه ژیامبر اعظم(ص)
پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند: وقتي مي خواهي عيوب ديگران را ياد كني ، عيوب خويش را به ياد آور . (كنز العمال ، ج 3 ، ص 586)
در طول تاريخ اديان ، كمتر پيامبري وجود دارد كه مانند پيامبر اسلام (ص) تمام خصوصيات و جوانب زندگى ايشان به طور واضح و روشن ، بيان و ثبت شده باشد.
خداوند متعال در قرآن با زيباترين عبارات و كامل ترين بيانات ، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى ترين صفات ستوده است و مى فرمايد: « و اِنّك لَعلي خُلق عَظيم» ؛ ( قلم/4) " اي پيامبر! تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى. "
نيز مى فرمايد: « محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم.» (فتح/29) محمد (ص) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.
محققان ، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت محمد (ص) سخن گفته اند.
اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق ، سيماى آن شخصيت بىنظير و دُرّ يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته و به معرفى زندگى، مبارزات و آموزههاى آن حضرت پرداختند.
در اين نوشتار برآنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت پيامبر اكرم (ص) را از نگاه امام صادق عليه السلام بررسي كنيم .
تولد نور
امام صادق (ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم (ص) فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خويش آفريد. (1) همچنين امام صادق (ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم (ص) فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمانها ، زمين ، عرش و دريا را خلق كنم، نور تو و على را آفريدم... .»(2)
ثقة الاسلام كلينى (ره) مىنويسد: امام صادق (ع) فرمود: « هنگام ولادت حضرت رسول اكرم (ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر) بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مىبينى آنچه را من مىبينم؟ ديگرى گفت: چه مىبينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه مشرق و مغرب را فرا گرفته است! در همين حال ، ابوطالب (ع) وارد شد و به آنها گفت: چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را گفت. ابوطالب به او گفت: مىخواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابوطالب گفت: از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد خواهد بود (3)
نام هاى پيامبر
كلبى ، از نسب شناسان بزرگ عرب مىگويد: امام صادق (ع) از من پرسيد: در قرآن چند نام از نامهاى پيامبر خاتم (ص) ذكر شده است؟
گفتم: دو يا سه نام.
امام صادق (ع) فرمود: ده نام از نامهاى پيامبر اكرم در قرآن آمده است: "محمد ، احمد ، عبدالله، طه، يس ، نون ، مزمل ، مدثر ، رسول و ذكر."
سپس آن حضرت براى هر اسمى آيهاى تلاوت فرمود و فرمودند:
«ذكر» يكى از نامهاى محمد (ص) است و ما (اهل بيت) «اهل ذكر» هستيم. كلبى! هر چه مىخواهى از ما سؤال كن.
كلبى مىگويد: به خدا سوگند! از ابهت صادق آل محمد (ع) تمام قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (4)
عظمت نام محمد صلي الله عليه و آله
جلوه نام محمد (ص) براى امام صادق (ع) به گونه اى بود كه هر گاه نام مبارك حضرت محمد (ص) به ميان مىآمد ، عظمت و كمال رسول خدا (ص) چنان در وى تاثير مىگذاشت ، كه رنگ چهره اش دگرگون مىشد ، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيز ناآشنا مىنمود. (5)
امام صادق (ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مىفرمود: جانم به فدايش. اباهارون مىگويد: روزى به حضور امام صادق (ع) شرفياب شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده ام. عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود: خدا او را براى تو مبارك گرداند. چه نامى براى او انتخاب كرده اى؟ گفتم: او را محمد ناميده ام. امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد ( به احترام آن حضرت) صورت مباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونه هاى مباركش به زمين بخورد.
آن حضرت زيرلب گفت: محمد ، محمد ، محمد. سپس فرمود: جان خودم ، فرزندانم ، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا (ص) باد! او را دشنام مده! كتك نزن ، بدى به او نرسان ، بدان! در روى زمين خانه اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد ، مگر اين كه آن خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود. (6)
سيماى پيامبر اكرم (ص)
امام جعفر صادق (ع) فرمود: امام حسن (ع) از دايىاش ، «هند بن ابىهاله» (7) كه در توصيف چهره پيامبر (ص) مهارت داشت ، درخواست نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران (ص) را براى وى توصيف نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: « رسول خدا (ص) در ديده ها با عظمت مىنمود و در سينه ها محبتش وجود داشت . قامتش رسا ، مويش نه پيچيده و نه افتاده ، رنگش سفيد و روشن ، پيشانيش گشاده ، ابروانش پرمو و كمانى و از هم گشاده ، در وسط بينى برآمدگى داشت ، ريشش انبوه ، سياهى چشمش شديد ، گونه هايش نرم و كم گوشت ، دندان هايش باريك و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه رفتن با وقار حركت مىكرد. وقتى به چيزى توجه مىكرد ، به طور عميق به آن مىنگريست.
به مردم خيره نمىشد ، به هر كس مىرسيد سلام مىكرد؛ همواره هادى و راهنماى مردم بود. براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمىشد. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود ، برترين مردم نزد وى كسى بود كه ، بيشتر مواسات و احسان و يارى مردم نمايد... » (8)
اوصاف پيامبر در تورات و انجيل
خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:« الذين ءاتينهم الكتب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقاً منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون.» (14) ؛ كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم ، او را همچون فرزندان خود مىشناسند ؛ (ولى) جمعى از آنان ، حق را آگاهانه كتمان مىكنند.
امام صادق (ع) فرمود:« يعرفونه كما يعرفون ابناءهم.»
زيرا خداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد (ص) ، بعثت ، مهاجرت ، و اصحابش را چنين توصيف نمود:« محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم...»( فتح/29) ؛ محمد(ص) فرستاده خداست ؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مىبينى ، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را طلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين ، توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... .
امام صادق (ع) فرمود: اين ، صفت رسول خدا (ص) و اصحابش در تورات و انجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم (ص) را به رسالت مبعوث نمود ، اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند ؛ اما نسبت به او كفر ورزيدند ، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: « فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به...» ؛ ( بقره /89) هنگامى كه اين پيامبر نزد آنها آمد كه (از قبل) او را شناخته بودند ، به او كافر شدند. (9)
خداوند متعال در قرآن كريم ، در وصف پيامبر (ص) مى فرمايد: « و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين»؛ ( انبياء/107) ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم. قرآن نيز مى فرمايد: « " اشداء علي الكفار رحماء بينهم» ؛ در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دو چگونه با هم جمع مىشوند؟
برترين مخلوق
حسين بن عبدالله مىگويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسول خدا (ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا ، او سرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر از محمد (ص) نيافريد. (10)
امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا (ص) را به معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعد او را همراهى نمىكرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل ، در چنين حالى مرا تنها مىگذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا، در جايى قدم گذاشتهاى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و پيش از تو بشرى به آن جا راه نيافته است (11)
معمر بن راشد مىگويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: يك نفر يهودى خدمت رسول خدا (ص) رسيد و به دقت او را نگريست.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت: آيا تو برترى يا موسى بن عمران ؛ آن پيامبرى كه خدا با او تكلم كرد و تورات را بر او نازل نمود و به وسيله عصايش دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟
پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند، ولكن (در جوابت) مىگويم كه حضرت آدم (ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه كند، گفت: « اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لي » ؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مىخواهم كه مرا عفو نمايى.
خداوند نيز توبه اش را پذيرفت. حضرت نوح (ع) وقتى از غرق شدن در دريا ترسيد گفت: « اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني من الغرق» ؛ خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مىكنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.
حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:« اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني منها »؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مىخواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.
حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس نمود گفت: « اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني » ؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى نمايم كه مرا ايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:« قلنا لا تخف انك انت الاعلي » ( طه /68) نترس. مسلماً تو برترى.
اى يهودى ، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مىكرد و به من و نبوت من ايمان نمىآورد ، ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.
اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى (ع) كه در زمان خروجش ، عيسى بن مريم براى يارى او فرود مىآيد و پشت سر او نماز مىخواند. (12)
سياستمدارى پيامبر(ص)
در عرف جهانى امروز« سياست » را به معناى نيرنگ و دروغ براى كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى كنند، اما «سياست» در لغت ، به معناى « اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن» است . خداوند متعال پيامبر خاتم (ص) و جانشينان بر حق ايشان ، ائمه معصومين را از بهترين سياستمداران شمرده است . در« زيارت جامعه»، در وصف ائمه عليهم السلام كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند، آمده است: « وساسه العباد».
فضيل بن يسار مىگويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه به بعضى از اصحاب خويش فرمود: خداوند عز و جلّ پيغمبرش را تربيت كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:
« انك لعلي خلق عظيم » ، تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به عهده بگيرد، سپس فرمود: « ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا » (حشر/7)، آنچه را رسول خدا براى شما آورد ، بگيريد ، ( و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد ، خود دارى نماييد. رسول خدا (ص) استوار ، موفق و مؤيد به روح القدس بود و نسبت به سياست و تدبير خلق ، هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت شده بود... . (13)
زهد و وارستگى
حضرت محمد (ص) هرگز نسبت به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان نداد ، به آن توجهى نكرد. امام صادق (ع) مىفرمايد: روزى رسول خدا (ص) در حالى كه محزون بود از منزل خارج شد فرشته اى بر او نازل شد ، در حالى كه كليد گنجهاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد (ص)، اين كليدهاى گنجهاى زمين است. پروردگارت مىفرمايد: اين كليدها را بگير و در گنجهاى زمين را باز كن و آنچه مىخواهى از آن استفاده نما. بدون اين كه نزد من ذرهاى از آنها كم شود.
پيامبر(ص) فرمود:« دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد. كسانى دور آن جمع مىشوند كه عقل ندارند.» (14)
ابن سنان مىگويد: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پيامبر(ص) آمد ، در حالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن حضرت اثر گذاشته بود ، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود ، كه بر گونه هاى گلگونه اش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالى كه جاهاى اثر كرده را مسح مىنمود ، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان ايران و روم) هرگز چنين راضى نمىشوند و بر حرير و ديبا مىخوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!
پيامبر(ص) فرمود: به خدا من از آنها برتر و گرامى تر هستم. من كجا و دنيا كجا! مثال زودگذر بودن دنيا ، مثال شخصى است كه بر درختى سايه دار عبور مىكند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده مىكند و وقتى سايه تمام شد ، از آن جا كوچ مىكند و درخت را رها مىكند. (15)
به عنوان حسن ختام ، به ذكر خطبه اى از آن حضرت در توصيف پيامبر(ص) اكتفا مىكنيم.
خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)
« بردبارى ، وقار و مهربانى خدا سبب شد تا گناهان بزرگ و كارهاى زشت مردم، مانع نشود كه دوست ترين و شريف ترين پيغمبرانش ، يعنى محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم برگزيند.
محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزت تولد يافت: در خاندان شرافت اقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيان كردند و حكيمان در وصفش انديشه نمودند. او پاكدامنى بى نظير، هاشمى نسبى بى مانند ، و بى مانندى از اهل مكه بود.
«حيا» صفت او بود و «سخاوت» طبيعتش ، به متانتها و اخلاق نبوت سرشته شده بود. اوصاف خويشتن دارىهاى رسالت بر او مهر شده بود تا آن گاه كه مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد و حكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتى ، امت پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تا پدر بزرگوارش ، عبدالله ، پدرى او را به پدر ديگر تحويل داد. ولادتش در بهترين طايفه ، گرامىترين نواده (بنىهاشم) ، شريف ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظ ترين شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.
خدا او را برگزيد ، پسنديد و انتخاب كرد ، سپس كليدهاى دانش و سرچشمه هاى حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت بر بندگان و بهار جهانيان باشد.
خداوند كتابى را بر او نازل كرد ، كه بيان و توضيح هر چيزى در آن است و آن را به لغت عربى ، بدون هيچ انحرافى قرار داد ، به اميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را براى مردم بيان كرد و معارف آن را روشن ساخت و با آن ، دينش را آشكار ساخت . واجباتى را لازم شمرد ، حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان كرد و مردم را آگاه ساخت. آن حضرت در آن امور، راهنمايى به سوى نجات و نشانه هاى هدايت به سوى خدا است.
رسول خدا (ص) رسالتش را تبليغ كرد ، ماموريتش را آشكار ساخت ، بارهاى سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود ، به منزل رسانيد و به خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.
با برنامه ها و انگيزههايى كه براى مردم پى ريزى نمود و منارههايى كه نشانه هاى آن را برافراشت ، براى امتش خير خواهى كرد و آنها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق و به راه هدايت دلالت كرد ، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود.»(16)
پى نوشتها:
- مصباح الشريعه، ترجمه زين العابدين كاظمى، ص126.«خلقتني الله من صفوه نوره...»
- جلاء العيون. ص 11.
- همان، ص36.
- بحار الانوار، ج16، ص101.
- سفينه البحار، ج 1، ص433.
- بحار الانوار، ج17، ص 30.
7- هند بن ابى هاله، فرزند حضرت خديجه(س) از شوهر قبلى اش بود كه در خانه پيامبر اسلام رشد و نمو نمود.
- بحارالانوار، ج16، صص 147، 148.
- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 138 و ج 5، ص77.
0- اصول كافى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، ج 2، ص 325.
1- همان، ص 321.
2- بحار الانوار، ج16، ص366، به نقل از جامع الاخبار، ص 98.
3- اصول كافى،ج 2 صص 5 و 6.
4- بحارالانوار،ج 16 ص 266.
5- بحارالانوار،ج 16 صص 282 و 283.
6- اصول كافى ج2 ، صص332 و 333
نور چشم پيامبر(ص)
يَا أَبَاذَرِ ! اِنَّ اللهَ جَعَلَ قُرَّهَ عَيْنِى فِى الصَّلاهِ وَ حَبَّبَها إلَيَّ كَما حَبَّبَ اليَ الْجائِعِ الطَّعَامَ وَ إليَ الضَّمْآنِ ، المَاءَ وَ إنَّ الجائِعُ إِذَا اَكَلَ شَبِعَ وَ إِنَّ الضَّمْآنِ إذَا شَرِبَ رَويَ وَ أنَا لا أَشْبَعُ مِنْ الصلاهِ . ترجمه:
اى ابوذر ! همانا خداوند روشنى چشم مرا در نماز قرار داده و نماز را محبوب من نموده ؛ همان گونه كه طعام را براى گرسنه و آب را براى تشنه . گرسنه با خوردن ، سير، و تشنه با نوشيدن، سيراب ميگردد، امّا من هرگز از نماز سير نمى شوم.
پاكي از هواهاي نفساني
آفريدگار جهان درباره پيامبر گرامى مى فرمايد: (وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى اِنْ هُوَ ألاّ وَحْىٌ يُوحى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى.)(13)
هوى و اميال نفسانى در تشريع دخالت ندارد، حتى نفس قدسى عالم خلقت رسول گرامى اسلام هيچ گاه از خود چيزى را نمى گفت كه به خدا نسبت بدهد. در قرآن كريم در اين زمينه چنين آمده است: (وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعَضَ الأَقاوِيلِ لأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِيْنِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الوَطِيْنَ.)(14)